كافه ادبيات و طنز

كافه

 

دٌردانه دهر به بحر آوازی تو

سرمنشاء عشق و شور پروازی تو

در روز نخست از چنین فصل خزان
آواز خوش عشق بخوان، جان جهان

يكم ماه مهـــر، برابر با هفتاد و دومین سالگشت زادروز یگانه ی آواز ایران ودردانه ي موسیقی ايراني، استاد محمد رضا شجریان، فرخنده باد.

اين روز كه توسط دوستدارانشان، روز "آواي عشق" نامگذاري شده است را به ايشان و تمام و عاشقان موسیقی غنی ایرانی شادباش گفته و آرزوي بهروزي و تندرستي برايشان داريم.
 نفسش گرم و دلش شاد و طنین صدایش تا همیشه در گنبد دهر ماندگار باد.
نوشته شده در چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 22:8 توسط هاتف| |

صداى ديدار( از مجموعه حجم سبز سهراب سپهری)

 

با سبد رفتم به ميدان، صبحگاهى بود.  ميوه ها آواز مى خواندند.

ميوه ها در آفتاب آواز مى خواندند.

در طبق ها، زندگى روى كمال پوست ها خواب سطوح جاودان مى ديد.  

اضطراب باغ ها در سايه ی هر ميوه روشن بود.

گاه مجهولى ميان تابش به ها شنا مى كرد.

هر انارى رنگ خود را تا زمين پارسايان گسترش مى داد.

بينش همشهريان، افسوس،

بر محيط رونق نارنج ها خط مُماسى بود.

 

 من به خانه باز گشتم، مادرم پرسيد:

 ميوه از ميدان خريدى هيچ؟

 ميوه هاى بى نهايت را كجا مى شد ميان اين سبد جا داد؟ 

 گفتم از ميدان بخر يک من انار خوب.

 امتحان كردم انارى را انبساطش از كنار اين سبد سر رفت.

  به چه شد، آخر خوراک ظهر . . .

  ظهر از آيينه ها تصوير به، تا دوردستِ زندگى مى رفت.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 15:39 توسط هاتف| |

                   

 

تو چه می گویی اگر چشمه ی مهتاب بخُشکد روزی

تو چه می جویی از این خاکِ غریبی که به رویای همه می خندد

تو چه می گویی اگر من خبری تازه از احساس، به شعرت بدهم

من و این پنجره ی رو به صدا از نَفَست سرشاریم

گر چه هرگز سفر مرد رهِ عشق به مقصد نرسید        لیک من در پی یأسِ تو به دردی ابدی محکومم

من به پروازِ دل از این قفس خاکیِ تن فکر کنم          یا به تبعید نگاهم به سوی دستِ غم انگیزِ دلت؟

تو بگو من به کجای دلِ تو کوچ کنم؟!؟؟؟؟

                                                       هاتف جویباری

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 0:40 توسط هاتف| |

خنجرها، بوسه ها، پیمان ها

اسب سفید وحشی
بر آخور ایستاده گران سر
اندیشناک سینه ی مفلوک دشت هاست
اندوهناک قلعه ی خورشید سوخته است
با سر غرورش اما دل با دریغ ،ریش
عطر قصیل تازه نمی گیردش به خویش

اسب سفید وحشی، سیلاب دره ها،
بسیار صخره وار که غلتیده بر نشیب
رم داده پرشکوه گوَزنان
بسیار صخره وار که بُگسسته از فراز
تارانده پرغرور پلنگان ...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1392ساعت 21:0 توسط هاتف| |

خوشا سر به سوداى معبود سپردن و فرمان بردن از حضرت دوست!
خوشا شيطان درون خويش را به بند كشيدن و از هر چه غير دوست، چشم پوشيدن!
خوشا لحظه قربانى كردن بت‏هاى ظاهر و باطن به پاى عشق و هم‏سفر شدن با راهيان كوى دلدار!
خوشا گرگ‏هاى خشم و غضب را از ديار دل خويش راندن!
خوشا نوبت به زمين زدن ناقه‏هاى تكبر كه اسباب زحمت آدمى‏اند و سد شده‏اند در مسير رستگارى‏اش!
خوشا روايت «بسم الله» بر گلوى خويش خواندن و كلمه توحيد را بر تخت پادشاهى قلب نشاندن!
خوشا جهاد اكبر با مدعيان دروغين خدايى و خوشا جان عزيز خويش را به قربان‏گاه عشق بردن وگذشتن از همه چيز به خاطر او!
عيد شرافت و بندگى
عيد قربان، عيد شرافت بنى آدم است و كرامت انسانى‏اش؛ جشن رها شدن از ....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1392ساعت 23:34 توسط هاتف| |

تولید سریال های مفهومی و معناگرایی چون «حریم سلطان» به خوبی نشان می دهد برادران ما در کشورهای دوست و برادر و همسایه – ترکیه – تا چه اندازه به ذائقه ی مخاطب ایرانی نزدیک شده اند و چه راهکارهایی را برای جذب حداکثری که خواسته ی اصلی مسئولین کشور ترکیه است به کار می گیرند. این سریال بنا به گفته راویان شیرین سخن برگرفته از دل تاریخ است که در این صورت باید تاریخ ترکیه را بالای سر قرار داده به آن احترام فراوان گذاشت. اما تحقیقات صورت گرفته نشان می دهد در آن برهه از تاریخ بانوان عثمانی تا سایه پوشیده بودند و چیزی که شما در تصاویر موجود می بینید، خطای دید و یا سرابی بیش نیست.

طنز حریم سلطان


مواد لازم:


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 13:59 توسط هاتف| |


«نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد                                                                                                                                                      باده خرم عید است که در ساغر شد              

روز عید است ، سوی میکده آیید به شکر

 که ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد

ساقی از میمنت عید دهد باده صاف                           

جرعه گیرید چو معشوق به خم رهبر شد

  مطربا نغمه عیدانه زن و دست فراز                                     

  که ز هر پرده نغزت هله ای دیگر شد

صد کنم شکر بر این عید که از عرش رسید                                     

  صد کشم رشک که ایام صیام آخر شد

فرصتی بود که این تیره ی دل صاف شود

   نعمتی بود که بر تشنه لبان کوثر شد

آتشی بود که در سردی سوزان وجود

دم گرمی شد و در مجمر دل اخگر شد

  وای بر ما که از این جام نگیریم لبی                                    

 حیف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد

 حالیا عید شد و رونق می افزون گشت                                     

مستی افزون کند این باده چو پر شکر شد»

                                                عید فطر بر دوستان گرانقدر مبارک و فرخنده باد

 

نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 1:5 توسط هاتف| |


نویسنده: گابریل گارسیا مارکز

برگردان: محمد رضا قلیچ خانی

  دوشنبه با هوای گرم آغاز شد و خبری هم از باران نبود. آرلیو اسکاور که دندانپزشک تجربی بود ، صبح زود سر ساعت شش مطبش را باز کرد. چند دندان مصنوعی را که هنوز در قالب پلاستیکی بودند از کابینت شیشه‌ای برداشت و یک مشت ابزار را به ترتیب اندازه چنان روی میز چید که انگار به نمایش گذاشته است. پیراهن راه راه بدون یقه‌ای را که دکمه فلزی طلایی رنگی در بالا داشت پوشید و بند شلوارش را بست. شق‌ورق و استخوانی بود و نگاهش هیچ تناسبی با شرایط محیط کارش نداشت و به نگاه مرده‌ها می‌مانست. .....


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 16:19 توسط هاتف| |

اهل كاشانم.
پيشه ام نقاشی است:
گاه گاهی قفسی ميسازم با رنگ ، ميفروشم به شما
تا به آواز شقايق كه در آن زندانی است
دل تنهايی تان تازه شود.
چه خيالی ، چه خيالی ، ... ميدانم
پرده ام بی جان است.

خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است.


اهل كاشانم
نسبم شايد برسد
به گياهی در هند، به سفالينه ای از خاک "سيلک".

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف،
پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابی ،
پدرم پشت زمان ها مرده است.
پدرم وقتی مرد. آسمان آبی بود،
مادرم بي خبر از خواب پريد، خواهرم زيبا شد.
پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند.
مرد بقال از من پرسيد : چند من خربزه ميخواهی ؟
من از او پرسيدم : دل خوش سيری چند؟




ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 14:2 توسط هاتف| |

ادبیات کودک و نوجوان گونه‌ای از ادبیات است که جداسازی آن از بخش‌های دیگر ادبیات با سن مخاطبان آن انجام می‌شود. این گونهٔ ادبی هنگامی پدید آمد که بزرگسالان متوجه شدند کودکان و نوجوانان به سبب گنجایش‌های شناختی و ویژگی‌های رشدی خود آمادگی پذیرش متن‌های سنگین را ندارند و به متن‌هایی نیاز دارند که پاسخگوی دورهٔ رشد آن‌ها باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 10:49 توسط هاتف| |


آخرين مطالب
» زادروز یگانه ی آواز ایران فرخنده باد
» شعر
» خبری از احساس
» منوچهر آتشی(تولّد 1312 ش)
» خوشا به قربانگاه عشق رفتن
» طنز طرز تهیه حلیم سلطان ، نه حریم سلطان!
» عید فطر فرخنده باد
» یکی از همین روزها
» صدای پای آب
» به مناسبت هجدهم تیر روز ادبیات کودک و نوجوان

Design By : RoozGozar.com