كافه ادبيات و طنز

كافه

خنجرها، بوسه ها، پیمان ها

اسب سفید وحشی
بر آخور ایستاده گران سر
اندیشناک سینه ی مفلوک دشت هاست
اندوهناک قلعه ی خورشید سوخته است
با سر غرورش اما دل با دریغ ریش
عطر قصیل تازه نمی گیردش به خویش

اسب سفید وحشی، سیلاب دره ها،
بسیار صخره وار که غلتیده بر نشیب
رم داده پرشکوه گوزنان
بسیار صخره وار که بگسسته از فراز
تارانده پرغرور پلنگان

اسب سفید وحشی با نعل نقره گون
بس قصه ها نوشته به طومار جاده ها
بس دختران ربوده ز درگاه غرفه ها
خورشید بارها به گذرگاه گرم خویش
از اوج قله بر کفل او غروب کرد
مهتاب بارها به سراشیب جلگه ها
بر گردن ستبرش پیچید شال زرد
کهسار بارها به سحرگاه پرنسیم
بیدار شد ز هلهله ی سم او ز خواب

اسب سفید وحشی اینک گسسته یال
بر آخور ایستاده غضبناک
سم می زند به خاک.
گنجشک های گرسنه از پیش پای او
پرواز می کنند
یاد عنان گسیختگیهاش
در قلعه های سوخته ره باز می کنند

اسب سفید سرکش
بر راکب نشسته گشوده است یال خشم
جویای عزم گمشده ی اوست
می پرسدش ز ولوله ی صحنه های گرم
می سوزدش به طعنه ی خورشیدهای شرم
با راکب شکسته دل اما نمانده هیچ
نه ترکش و نه خفتان، شمشیر مرده است
خنجر شکسته در تن دیوار
عزم سترگ مرد بیابان فسرده است:

« اسب سفید وحشی! مشکن مرا چنین
بر من مگیر خنجر خونین چشم خویش
آتش مزن به ریشه ی خشم سیاه من
بگذار تا بخوابند در خواب سرخ خویش
گرگ غرور گرسنه ی من»

« اسب سفید وحشی!
دشمن کشیده خنجر مسموم نیشخند
دشمن نهفته کینه به پیمان آشتی
آلوده زهر با شکر بوسه های مهر
دشمن کمین گرفته به پیکان سکه ها»

« اسب سفید وحشی!
من با چگونه عزمی پرخاشگر شوم
من با کدام مرد در آیم میان گرد
من بر کدام تیغ سپر سایبان کنم
من در کدام میدان جولان دهم تو را»

« اسب سفید وحشی!
شمشیر مرده است
خالی شده است سنگر زینهای آهنین
هر مرد کاوفشارد دست مرا ز مهر
مار فریب دارد پنهان در آستین»

« اسب سفید وحشی!
در بیشه زار چشمم جویای چیستی؟
آنجا غبار نیست گلی رسته در سراب
آنجا پلنگ نیست زنی خفته در سرشک
آنجا حصار نیست غمی بسته راه خواب»

« اسب سفید وحشی!
آن تیغهای میوه اشان قلبهای گرم
دیگر نرست خواهد از آستین من
آن دختران پیکرشان ماده آهوان
دیگر ندید خواهی بر ترک زین من»

« اسب سفید وحشی!
خوش باش با قصیل تر خویش
با یاد مادیانی بور و گسسته یال
شیهه بکش مپیچ ز تشویش»

« اسب سفید وحشی!
بگذار در طویله ی پندار سرد خویش
سر با بخور گند هوسها بیاکنم
نیرو نمانده تا که فروریزمت به کوه
سینه نمانده تا که خروشی به پا کنم
اسب سفید وحشی!
خوش باش با قصیل تر خویش»

اسب سفید وحشی اما گسسته یال
اندیشناک قلعه ی مهتاب سوخته است
گنشجک های گرسنه از گرد آخورش
پرواز کرده اند
یاد عنان گسیختگیهاش
در قلعه های سوخته ره باز کرده اند.

نوشته شده در جمعه سوم آبان 1392ساعت 21:0 توسط هاتف| |

خوشا سر به سوداى معبود سپردن و فرمان بردن از حضرت دوست!
خوشا شيطان درون خويش را به بند كشيدن و از هر چه غير دوست، چشم پوشيدن!
خوشا لحظه قربانى كردن بت‏هاى ظاهر و باطن به پاى عشق و هم‏سفر شدن با راهيان كوى دلدار!
خوشا گرگ‏هاى خشم و غضب را از ديار دل خويش راندن!
خوشا نوبت به زمين زدن ناقه‏هاى تكبر كه اسباب زحمت آدمى‏اند و سد شده‏اند در مسير رستگارى‏اش!
خوشا روايت «بسم الله» بر گلوى خويش خواندن و كلمه توحيد را بر تخت پادشاهى قلب نشاندن!
خوشا جهاد اكبر با مدعيان دروغين خدايى و خوشا جان عزيز خويش را به قربان‏گاه عشق بردن وگذشتن از همه چيز به خاطر او!
عيد شرافت و بندگى
عيد قربان، عيد شرافت بنى آدم است و كرامت انسانى‏اش؛ جشن رها شدن از ....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1392ساعت 23:34 توسط هاتف| |

تولید سریال های مفهومی و معناگرایی چون «حریم سلطان» به خوبی نشان می دهد برادران ما در کشورهای دوست و برادر و همسایه – ترکیه – تا چه اندازه به ذائقه ی مخاطب ایرانی نزدیک شده اند و چه راهکارهایی را برای جذب حداکثری که خواسته ی اصلی مسئولین کشور ترکیه است به کار می گیرند. این سریال بنا به گفته راویان شیرین سخن برگرفته از دل تاریخ است که در این صورت باید تاریخ ترکیه را بالای سر قرار داده به آن احترام فراوان گذاشت. اما تحقیقات صورت گرفته نشان می دهد در آن برهه از تاریخ بانوان عثمانی تا سایه پوشیده بودند و چیزی که شما در تصاویر موجود می بینید، خطای دید و یا سرابی بیش نیست.

طنز حریم سلطان


مواد لازم:


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 13:59 توسط هاتف| |


«نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد                                                                                                                                                      باده خرم عید است که در ساغر شد              

روز عید است ، سوی میکده آیید به شکر

 که ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد

ساقی از میمنت عید دهد باده صاف                           

جرعه گیرید چو معشوق به خم رهبر شد

  مطربا نغمه عیدانه زن و دست فراز                                     

  که ز هر پرده نغزت هله ای دیگر شد

صد کنم شکر بر این عید که از عرش رسید                                     

  صد کشم رشک که ایام صیام آخر شد

فرصتی بود که این تیره ی دل صاف شود

   نعمتی بود که بر تشنه لبان کوثر شد

آتشی بود که در سردی سوزان وجود

دم گرمی شد و در مجمر دل اخگر شد

  وای بر ما که از این جام نگیریم لبی                                    

 حیف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد

 حالیا عید شد و رونق می افزون گشت                                     

مستی افزون کند این باده چو پر شکر شد»

                                                عید فطر بر دوستان گرانقدر مبارک و فرخنده باد

 

نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 1:5 توسط هاتف| |


نویسنده: گابریل گارسیا مارکز

برگردان: محمد رضا قلیچ خانی

  دوشنبه با هوای گرم آغاز شد و خبری هم از باران نبود. آرلیو اسکاور که دندانپزشک تجربی بود ، صبح زود سر ساعت شش مطبش را باز کرد. چند دندان مصنوعی را که هنوز در قالب پلاستیکی بودند از کابینت شیشه‌ای برداشت و یک مشت ابزار را به ترتیب اندازه چنان روی میز چید که انگار به نمایش گذاشته است. پیراهن راه راه بدون یقه‌ای را که دکمه فلزی طلایی رنگی در بالا داشت پوشید و بند شلوارش را بست. شق‌ورق و استخوانی بود و نگاهش هیچ تناسبی با شرایط محیط کارش نداشت و به نگاه مرده‌ها می‌مانست. .....


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 16:19 توسط هاتف| |

اهل كاشانم.
پيشه ام نقاشی است:
گاه گاهی قفسی ميسازم با رنگ ، ميفروشم به شما
تا به آواز شقايق كه در آن زندانی است
دل تنهايی تان تازه شود.
چه خيالی ، چه خيالی ، ... ميدانم
پرده ام بی جان است.

خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است.


اهل كاشانم
نسبم شايد برسد
به گياهی در هند، به سفالينه ای از خاک "سيلک".

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف،
پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابی ،
پدرم پشت زمان ها مرده است.
پدرم وقتی مرد. آسمان آبی بود،
مادرم بي خبر از خواب پريد، خواهرم زيبا شد.
پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند.
مرد بقال از من پرسيد : چند من خربزه ميخواهی ؟
من از او پرسيدم : دل خوش سيری چند؟




ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 14:2 توسط هاتف| |

ادبیات کودک و نوجوان گونه‌ای از ادبیات است که جداسازی آن از بخش‌های دیگر ادبیات با سن مخاطبان آن انجام می‌شود. این گونهٔ ادبی هنگامی پدید آمد که بزرگسالان متوجه شدند کودکان و نوجوانان به سبب گنجایش‌های شناختی و ویژگی‌های رشدی خود آمادگی پذیرش متن‌های سنگین را ندارند و به متن‌هایی نیاز دارند که پاسخگوی دورهٔ رشد آن‌ها باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 10:49 توسط هاتف| |

<<درد عشقم را گریز و چاره نیست     جز محبت هیچ غم بی چاره نیست

       همچو آتش زیر خاکستر بماند         از تب و تاب دل این افسانه ماند

      مرغ آتش خوار بر آتش نشست         بیم عشقش هیچ بال و پر نبست>>

منم و سردی این شب

و این آسمانی که گویی         از اندوه من اشکبار است

اما دل دیوانه ی من در تب عشقت 

                              میسوزد و با یاد تو امید گرفته ست

غرق آغوش تو بودن هوسی تند و فریباست

                      در شب وحشی ماتم  انس من با تو چه زیباست!

من از گرمای دست تو  فروزان همچو اخگرها

                      که می ریزند همچون اشک از چشمان مشعل ها

مرا در قلب خود جا ده به دست دیو شب نسپار

                         بیا و سایه ی غم را  ز دشت خاطرم بردار

در این شبهای بارانی و تیره        که گویا آسمان اندوه بار است

پناهم ده تو ای پایان نومیدی      که دشت خاطر من پرغبار است

hatef                                                                                             

نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1392ساعت 23:43 توسط هاتف| |

.

.

.

.

.

سایپا مطمئن :

-هر روز ریدمالتر از دیروز                                                             

-مرگ دست خداس پراید وسیله س

-پراید مجهز با اشهد گو خودکار مدل 1234

فعال شدن اتوماتیک با سرعت بیش از 80 کیلومتر 


نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1392ساعت 13:6 توسط هاتف| |


دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد … کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری … اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد … به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند … و این رنج است ...

…..



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1392ساعت 12:6 توسط هاتف| |


آخرين مطالب
» منوچهر آتشی(تولّد 1312 ش)
» خوشا به قربانگاه عشق رفتن
» طنز طرز تهیه حلیم سلطان ، نه حریم سلطان!
» عید فطر فرخنده باد
» یکی از همین روزها
» صدای پای آب
» به مناسبت هجدهم تیر روز ادبیات کودک و نوجوان
» تب عشق
» جدیدترین تبلیغ شرکت کاهش جمعیت سایپا . . .
» یادی از استاد شریعتی

Design By : RoozGozar.com