كافه
سیصد و شصت و پنج حسرت را همچنان میکشم به دنبالم قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم یک نفر از غبار می آید وعده ی تازه ی تو تکراری است یک نفر از غبار آمد و زد زخمهای همیشه بر بالم باز در جمع تازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم هم نمیدانم از چه می خندم هم نمیدانم از چه می نالم راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشایی است به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم دوستانی عمیق آمده اند چهره هایی که غرقشان شده ام میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم چندی است شعرهایم را جز برای خودم نمیخوانم شاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم"
پس از استقرار سلسله ی ماد در مغرب ایران
اندک اندک رژیم مادر شاهی جای خود را به رژیم پدرشاهی داد. بنابراین فعالیت کشاورزی
با زنان بود؛ و مردان برای زنان اهمیت ويژه ای قايل بودند. پس از مادها نوبت به
سلسله ی هخامنشی و پارس ها می رسد که بنیانگزار آن کورش بزرگ است. به طوری که می
دانیم؛ ملکه ماندانا مادر کورش و دختر آستیاک؛ آخرین پادشاه ماد تاثیر انکارناپذیری
در انتقال قدرت به پسرش کورش داشت. در دوران مادها؛ زن به ریاست قبیله و نیز قضاوت
می رسید؛ هنوز بقایای از سیستم مادر شاهی وجود داشت. «دیاکونف» در تاریخ ماد می نویسد دوران
مادرشاهی با انقراض سلسله ی ماد به پایان رسید و در حکومت هخامنشی زن و مرد از
حقوقی برابر و یکسان برخوردار بودند. بنا به گفته ی دیاکونف؛ که او باز از قول
کتزیاس؛ مورخ یونانی نقل می کند؛ دختر و داماد پادشاه در حکومت ماد می توانستند
قانونا مانند پسر وارث سلطنت او باشند. در جامعه ی مادها هنگامی که پدرشاهی جانشین
مادرشاهی گشت؛ مقام اجتماعی زن و حقوق او در خانواده همچنان محفوظ ماند؛ فقط تا حدی
از اختیارات فوق العاده ی زن کاسته شد. طبق تحقیقات باستان شناسان لباس زن مادی با
اختلاف اندکی شبیه پوشاک مردان بوده است و حجاب نداشتند. همانطور که در بالا گفته
شد؛ دختر و داماد پادشاه می توانستند وارث تاج و تخت او باشند. چون آستیاک فرزند
پسر نداشت؛ قانونا سلطنت ماد حق شاهزاده ماندانا...
خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود كه پرسيد سوار آسمان مكثی كرد رهگذر شاخه ی نوری كه به لب داشت به تاريكی شبها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداری و گفت:
نرسيده به درخت كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است ميروی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر به در می آرد پس به سمت گل تنهايی مي پيچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاويد اساطير زمين می مانی و تو را ترسی شفاف فرا می گيرد كودكی می بينی رفته از كاج بلندی بالا جوجه برمی دارد از لانه ی نور و از او می پرسی خانه ی دوست كجاست؟
در بندرگاه آبی چشمانت در بندرگاه آبی چشمانت
ادب واژهای است معرب از فارسی. این واژه از دیدگاه واژهشناسان
به معنی ظرف و حسن تناول آمدهاست. برخی نیز
در فارسی، ادب را به معنی فرهنگ ترجمه کردهاند و گفتهاند
که ادب یا فرهنگ همان دانش است. به از دیگر معانی واژهٔ ادب میتوان
به هنر، حسن معاشرت، شیوهٔ پسندیده، با سخن اشاره کرد؛ اما ادب در اصطلاح، نام
دانشی است که قدما آن را شامل این علوم دانستهاند: لغت، صرف، نحو، معانی، بیان،
بدیع، عروض، قافیه، قوانین خط، قوانین قرائت که بعضی اشتقاق و انشاء راهم بدانها
افزودهاند. البته دیدگاه ادبای قدیم دربارهٔ معنی اصطلاحی «ادب» کمی مختلف است. بعضی آن را
فضیلت اخلاقی ، برخی
پرهیز از انواع خطاها و برخی آن
را مانند فرشتهای دانستهاند که صاحبش را از ناشایستیها باز میدارد. اما علم ادب (ادبیات) یا سخنسنجی در دیدگاه پیشینیان اشاره داشتهاست به دانش
آشنایی با نظم
و نثر از جهت درستی و نادرستی و
خوبی و بدی و مراتب آن. اما برخی ادیب را کسی میدانستند
که عالم بر علوم نحو، لغت،
صرف، معنی،
بیان، عروض، قافیه و فروع
باشد و برخی خط، قرضالشعر، انشا، محاضره و تاریخ را هم جزو
آنها دانستهاند. جرجی
زیدان در این باره مینویسد: «علم ادب در اصطلاح علمای ادبیت مشتمل بر اکثر علوم ادبیه است از قبیل: نحو،
لغت، تصریف، عروض، قوافی، صنعت شعر، تاریخ و انساب. و ادیب کسی است که دارای تمام
این علوم یا یکی از آنها باشد و فرق مابین ادیب و عالِم آن است که ادیب از هر چیزی
بهتر و خوبترش را انتخاب مینماید و عالم تنها یک مقصد را گرفته در آن مهارت
مییابد.» مردم غالباً بین ادبیات و آثار مکتوب دیگر تفاوت قائل میشوند. اصطلاحات «تخیل
ادبی» و «شایستگی ادبی» غالباً به منظور تشخیص آثار ادبی از یکدیگر مورد استفاده
قرار میگیرند. مثلاً تقریباً تمام انسانهای باسواد دنیا آثار چارلز
دیکنز را در زمرهٔ «ادبیات» تلقی میکنند در حالی که برخی از منتقدین، آثار جفری آرچر را
شایستهٔ گنجانده شدن تحت عنوان «ادبیات
انگلیسی» نمیدانند. گاهی اوقات ممکن است منتقدان برخی از آثار را به دلایلی
همچون سطح پایین دستور
زبان و نحو، داشتن خط
داستانی باورنکردنی یا گسیخته و یا داشتن شخصیتهای متناقض یا غیرقابلباور از
زمرهٔ آثار ادبی حذف کنند. اما باید گفت که مفهوم واژهٔ ادب و ادبیات نیز همانند
همهٔ پدیدههای دیگر در طول زمان یکسان نمانده و دستخوش تحول گردیده است. بیشتر
اقوام قدیم جهان، همچون یونیان، ادب را فقط به معنی و مفهوم شعر به کار
میبردهاند و علوم ادبی، نزد آنها علم شعر بوده است و بس. یکی از کهنترین آثار ادبی شناخته شده در جهان، حماسهٔ گیلگمش است. بسیاری از
پژوهشگران، گیلگمش را نخستین حماسه بشری میدانند. این اثر ادبی که تاریخ نگارش آن را سال ۲۷۰۰
پیش از میلاد میدانند موضوعاتی چون قهرمانی، دوستی، شکست و جستجو به دنبال زندگی
ابدی را شامل میشود. در هر دورهٔ تاریخی یکی از گونههای
ادبیات برجسته میشود. نخستین آثار ادبی بیشتر دارای جنبههای پیدا و پنهان
مذهبیاند و ریشهٔ تعلیمی
نیز همین منابع هستند. سرشت نامتعارف آثار رمانتیک
پس از قرون وسطی رشد
پیدا کرد در حالی که عصر
روشنگری باعث بروز حماسههای ملی و آثار فلسفی شد. رمانتیسم بر ادبیات
عامیانه و مسائل عاطفی تأکید میکرد و به این گونه بود که در سده
۱۹ میلادی راه را برای ظهور رئالیسم و ناتورالیسم
که در پی کشف مصادیق واقعیت بودند باز کرد. سده
۲۰ میلادی نیاز به سمبولیسم یا بینش
روانی در توصیف و توسعه شخصیت را با خود آورد. ادبیات را از دیدگاه شیوهٔ بیان و شکل ظاهری میتوان به دو دستهٔ کلی نظم و نثر
تقسیم کرد، که هر کدام از آنها شامل بخشهای کوچکتری هستند. شعر، چامه یا چکامه، بر پایهٔ
دیدگاههای سنتی، سخنی است موزون و خیالانگیز که دارای قافیه است، اگر چه برخی، قافیه را
از شرایط شعر نمیدانند. نگارش شعر به صنایع و آرایههای ادبی متکی است. صنایعی
چون تشبیه، مراعات
نظیر و استعاره و...؛ وزن
اشعار ممکن است شامل الگویی از تکیهها (وزن تکیهای) یا الگویی از هجاهای ناهمطول
بوده (وزن عروضی) یا
از قافیه استفاده نکند. توصیفناپذیری شعر در ذات آن قرار دارد و به سختی میتوان
تعریفی جامع برای آن یافت، به ویژه آنکه با دگرگونیهای شعر و سبک سرایش در گذر
زمان، تعاریف سنتی دیگر کاربرد گذشتهٔ خود را ندارند و جوامع، تعاریف مدرنتری از
مقولههای گوناگون هنر و ادبیات ارایه دادهاند. سرایش شعر، سابقهای طولانی نزد انسانها دارد و یکی از کهنترین گونههای
ادبی در جهان به شمار میرود: نخستین نمونههای ادبی شناختهشده حماسهٔ سومری گیلگمش (۲۷۰۰
پیش از میلاد)، بخشهایی از انجیل، آثار به جا مانده از هومر (مانند ایلیاد
و اودیسه) و حماسههای هندی
رامایانا
و مهابهاراتا هستند. نثر نوعی نگارش است که به هیچ
گونه ساختار شکلی (به جز دستور
زبان ساده) پایبند نیست؛ در متون منثور، اجباری در زیبا گفتن یا استفاده از
واژگان زیبا وجود ندارد. با این حال نثر را نیز میتوان به شکل زیبا نوشت، اما در
این گونهٔ ادبی از شکل ظاهری واژهها (وزن یا واجآرایی)
استفادهٔ کمتری میشود و به جای آنها از سبک، جایگذاری یا گنجاندن تصویر سود برده
میشود. با این وجود نمیتوان به دقت تمایز نثر با شعر را مشخص کرد. برای مثال در
سجع که خود نوعی نثر است، در
پایان دو جمله که به دنبال هم میآیند باید دو واژهٔ یکسان یا هموزن آورده شود.
این حالت، نوعی وزن و زیبایی شاعرانه به متن منثور میدهد. از دیدگاه مفهوم و پیام درونی ادبیات را به چهار دستهٔ کلی تقسیم میکنند: دیگر انواع ادبی عبارتاند از: ادبیات روایی و داستانی، ادبیات اسطورهای،
ادبیات نمادین، ادبیات طنز، ادبیات فولکلور و عامیانه،
مفاخره، مناظره و... داستان
روایی (نثر روایی) غالباً از نثر برای بیان رمان، داستان
کوتاه، رمان تصویری و امثال آن استفاده میکند. نمونههای منفرد این نوع داستان
در طول تاریح وجود داشتهاند اما تنها در سدههای اخیر به شکل منظم و مجزا نوشته
شدند. برای دستهبندی داستانهای منثور غالباً از اندازهٔ آنها استفاده میکنند.
هر چند که این محدودهها دلخواه است اما قراردادهای نشر مدرن محدودههای زیر را
تعیین کردهاند: رمان، داستان بلندی است که به صورت نثر نوشته میشود. شکل آن نیز از ابداعات
سدههای اخیر است. داستان منثور ایسلندی
به نام ساگاس
که گفته میشود در سدهٔ
۱۱ میلادی نوشته شده، در مرز بین یک اثر سنتی منظوم حماسی- ملی و یک رمان
روانشناسی مدرن قرار دارد. به جرئت میتوان گفت که سروانتس اسپانیایی
اولین کسی بود که در اروپا دست به نگارش یک رمان
تأثیرگذار به نام دون کیشوت زد.
اولین بخش این داستان در سال ۱۶۰۵
و دومین بخش آن در سال ۱۶۱۵
منتشر شد. مجموعههای داستانی قدیمیتر دیگری مانند هزار و یک
شب، دکامرون اثر جیووانی
بوکاچیو و داستانهای
کانتربری اثر چاسر
شکل مشابهی دارند و اگر امروز نوشته میشدند، میشد آنها را در دستهٔ رمان قرار
داد. دیگر داستانهایی که در دوران کلاسیک ادبیات آسیا و عرب
نوشته شدهاند را بیش از آن که ما فکر کنیم میتوان در دستهٔ رمان قرار داد. برای
مثال آثاری چون داستان
گِنجی (ژاپنی)
اثر بانو
موراساکی، داستان عربی حی بن
یقظان اثر ابن طفیل، داستان
عربی تئولوگوس
آتودیداکتوس اثر ابن نفیس و داستان
چینی افسانه
سه پادشاه اثر لو
گوانژونگ. همهٔ رمانها در اروپا در ابتدا جزو آثار مهم ادبی
تلقی نشدند. دلیل آن شاید این بود که نگارش نثر صرف، آسان و غیر مهم مینمود. با
این حال، امروزه مشخص شدهاست که نگارش نثر بدون توجه به آرایههای شاعرانه
میتواند لذت هنری در فرد ایجاد کند. به علاوه نویسندگان آزاد به این باور رسیده
بودند که درگیر نشدن با ساختارهای نظم باعث ایجاد طرح داستانی پیچیدهتر و یا
دقیقتری نسبت به گونههای دیگر ادبی حتی شعر
روایی میشود. این آزادی به نویسنده این امکان را
میدهد که به سبکهای
ادبی و نمایشی دیگر – حتی شعر – در محدودهٔ یک رمان بپردازد. نوشتههای فلسفی، تاریخی، روزنامهای،
حقوقی و علمی از گذشته
جزو ادبیات به شمار میآمدند. این گونه آثار شامل برخی از کهنترین آثار منثور
موجود هستند؛ رمانها و داستانهای منثور نام «داستان» را به خود گرفتند تا از آثار
دیگری که معرف واقعیات بودند و اثر «غیرداستان» نامیده میشدند مشخص شوند. آثار
غیرداستانی از گذشتههای دور به شکل منثور نوشته میشدند. جنبهٔ ادبی نوشتههای علمی در طول دو سدهٔ گذشته رو به کاهش گذاشت زیرا پیشرفت و
تخصصیتر شدن علوم باعث شدند که پژوهشهای علمی برای بسیاری از مخاطبان غیرقابل درک
شوند؛ امروزه علم را در ژورنالهای
علمی میتوان یافت. آثار علمی اقلیدس، ارسطو، کوپرنیک و نیوتون امروز هم از اعتبار
زیادی برخوردارند؛ اما به دلیل آنکه دانش موجود در آنها تا حد زیادی منسوخ شدهاست
دیگر نمیتوان از آنها برای تعالیم علمی سود برد. با این حال این آثار آن قدر هم
فنی هستند که نمیتوان آنها را در برنامههای درسی ادبی گنجاند. تنها در
برنامههای درسی مانند «تاریخ علم»
است که میتوان دانشجویانی را یافت که این آثار را مطالعه کنند. بسیاری از کتبی که
به «عمومی ساختن» دانش میپردازند نیز امروزه شایستهٔ دریافت عنوان «ادبیات»
هستند. فلسفه نیز تا
حد زیادی به یک رشتهٔ دانشگاهی تبدیل شدهاست. بسیاری از فلسفهدانان از این وضع
ابراز نارضایتی میکنند؛ با وجود این بسیاری از آثار فلسفی در ژورنالهای آکادمیک
چاپ میشوند. فیلسوفان بزرگ تاریخ مانند افلاطون، ارسطو، آگوستین، دکارت و نیچه رسماً نویسنده تلقی
میشدند. برخی از آثار فلسفی امروزی نیز مانند آثار سیمون
بلکبرن را جزو «ادبیات» تلقی میکنند اما بسیاری از دیگر آثار را نمیتوان در
این رده طبقهبندی کرد. برخی از مباحث همچون منطق به قدری فنی شدهاند که میتوان
آنها را با ریاضیات مقایسه
کرد. بخش عمدهای از آثار تاریخی را هنوز میتوان جزو ادبیات به شمار آورد، به خصوص
بخشی که آن را به نام گونه اثر غیرداستانی خلاقانه میدانند. همچنین بخش اعظم آثار
روزنامهنگاری مانند روزنامهنگاری
ادبی نیز چنین است. با این حال این بخش نیز به شدت بزرگ شده و غالباً با هدف
سودمندگرایی نوشته میشود: مانند ضبط دادهها یا هدایت سریع اطلاعات. به همین دلیل
آثاری که در این زمینهها نوشته میشوند غالباً فاقد خصوصیت ادبی هستند اما برخی از
آنها هنوز هم این قابلیت را دارند. بزرگترین تاریخنگاران ادبی هرودوت، توسیدید و پروکپیوس
بودهاند که همگی جزو ادبای جهانی به شمار میروند. حقوق، وضعیت بغرنجتری
دارد. برخی از آثار افلاطون و ارسطو یا حتی بخشهایی از انجیل را میتوان به عنوان ادبیات
حقوقی (یا قوانین ادبی) دستهبندی کرد. شاید قوانین حمورابی در بابل نیز
شامل این دستهبندی شوند. قانون
مدنی روم که تحت حاکمیت ژوستنین
اول از امپراتوری
بیزانس تدوین شد، به عنوان یک اثر ادبی شهرت یافت. اسناد تأسیس بسیاری از
حکومتها همچون قانون
اساسی ایالات متحده را میتوان جزو ادبیات به شمار آورد؛ هر چند که امروزه متون
قانونی، کمتر دارای ارزشهای ادبی هستند.
سردر دانشگاه ، شده خاکستر رنگ برج آزادی را ، تا که سازد بی رنگ آمد این دانشگاه ، تا زداید زنگار رنگ جهلش زده باز ، عالمان بدرنگ در سرای دانش ، بهر بیداری خلق سفره ای گستردند گونه گون از همه رنگ زنگ آرامش پر، خوب چون مینگری: زنگ جبر و جهل و عده ای بچه زرنگ! گوش شیطان کر، باز، قیل و قالی شنویم! این مبادا گردد مایه ی نکبت و ننگ؟! سنگر دانشگاه ، کوس بدنامی هاست؟! سود دجال ببین !؟ صحبت دشنه و سنگ!! انجمن ها شده اند تصفیه خانه ی خلق تا که تطهیر کنند یا فرستند به جنگ اینک ای دانشجو! پنبه انداز ز گوش تا رهایت کردند ، تو مشو بی فرهنگ فر و هوش و دانش ، مده از کف زین سان فضل را ارج بنه ، عزتت آر به چنگ هاتف (بحر مضارع مثمن اخرب مكفوف مقصور) ((آن صبحدم صبا چو وزد بر بنفشه زار پرسم : نسیم خوش چه خبر داری از دیار؟ لختی خبر ز ما بر و با لحن خوش بپرس از دوست جز فسانه چه مانده ست یادگار؟ آمد بهار و موقع رفتن به دشت و راغ با مغتنم شمردن ديدار گلعذار گل میدهد نشان ز لب و زلف گلرخان گويد رهی مگزين غير كوی يار مستی طلب نموده و بر بوستان گذر بنگر زبان گشودن سوسن به سبزه زار پرخاش و بددلی چو بود شيوه ی بتان ليكن طلب مكن جز از آن جام خوشگوار چون وصل او به زاری دل دست ميدهد او را بخوان به ناله و با حال بس نزار مطرب ببين چگونه دلان را به خود كشد زخمه زند به ساز چو با ناله هاي زار گفتي : به رنگ گونه ي زردم نظر نكرد دلدار با دو گونه ي چون سرخي انار گفتم : به دامن صحرا و پای كوه چون آمدی به گوش جان شنو آوای جويبار گوئی كه رود پرده نوازد به صد نوا بس ميشوی ز دوری يارت تو بی قرار دوري ازو اگر چه بسي سخت آيدت در سال نو ز غم دهمت ليك زينهار عطر بنفشه خود همه آفاق را گرفت گویی زبان طعنه گشوده به لاله زار: ای لاله! داغ دلت سخت ديرپا شدست با ما نشين و تلخی اندوه واگذار پرسی ز شعر خوش كه بسی روح پرورست گويم ز سينه ای كه بود گرم و پر شرار خود شعر هاتف از اين حال فارغ است شايد ز وصف يار گرفتست برگ و بار خود بر سر افسر سخن آن شاعری نهاد كو رهروان ملک ادب راست شهريار)) هاتف جویباری پیغام گیر نیما :
ادامه مطلب
ادامه مطلب
باران رنگ های آهنگین
دارد
خورشید و بادبان های خیره
کننده
سفر خود را در بی
نهایت تصویر می کنند.
در بندرگاه آبی
چشمانت
پنجره ای گشوده به
دریا
و پرنده هایی در
دوردست
به جستجوی سرزمین
های به دنیا نیامده.
در بندرگاه آبی
چشمانت
برف در تابستان می
آید.
کشتی هایی با بار
فیروزه
که دریا را در خود
غرقه می سازند
بی آنکه خود غرق
شوند.
در بندرگاه آبی
چشمانت
بر صخره های پراکنده می دوم چون
کودکی
عطر دریا را به
درون می کشم
و خسته باز می گردم چون پرنده
ای.
در بندرگاه آبی
چشمانت
سنگ ها آواز شبانه می
خوانند
در کتاب بسته ی
چشمانت
چه کسی هزار شعر پنهان کرده
است؟
ای کاش ، ای کاش
دریانوردی بودم
ای کاش قایقی
داشتم
تا هر شامگاه در
بندر آبی چشمانت
بادبان بر
افرازم.
مکن تیز و نازک ، دو
ابـروی خود
شدی در شب امتــــــحان
گرمِ چت
اس ام اس فرستادنت بس
نبــــــــود
رهـا کن تو این دختِ
افراسیــــــاب
اگر سر به سر تن به کشتن
دهیـــم
چو شوهر دراین مملکت
کیمــیاست
خودت را مکن ضــــایع از
بهــر او
دراین هشت ترم،ای یلِ با
کـلاس
تو کز درس و دانش، گریزان
بـُدی
من از گـــــــــور بابام،
پول آورم
من از پهلــــــوانانِ
پیــشم پـــسر
چو امروزیان،وضع من توپ
نیست
به قبـض موبایلت نگـه کرده
ای
مسافر برم،بنـده با رخش
خویش
مقصّر در این کار ، تهیمیــنه
بود
چنیـن گفت سهـراب، ای ول
پـدر
ولـی درس و مشق مرا بی
خیـال
اگر گرمِ چت یا اس ام اس
شویــم
تعریف
تاریخچه ی ادبیات
بخشبندی ادبیات بر پایهٔ روش بیان
شعر (سروده)
نثر (نوشتار)
انواع ادبی
داستان
رمان
آثار منثور دیگر
| Design By : RoozGozar.com |


